و خدایی که در این نزدیکیست...
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست...
حتي اگر ندرخشد و به ... خدا ... حتی اگر ...!!! زندگی ماندن نیست زندگی پرواز است بودن و ماندن ما قصه ای تکراری است بال و پر گیر و برو ... قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز ...
زن از تاکسی پیاده شد از پسرک دست فروشی بستهای کلوچه خرید و وارد سالن انتظار شد. سالن شلوغ بود وهر کس مشغول کاری زن باخود فکر کرد:چه دنیای خاکستری کاش دنیا کمی زیباتر بود. تنها نیم ساعت فرصت داشت صندلی خالی پیدا کرد ونشست نگاهی به پاسپورتش انداخت ویک کلوچه برداشت در این هنگام متوجه شد مردجوان کناری هم یک کلوچه برداشت زن زیر لب گفت واقعا"که.... زن کلوچه بعدی را برداشت...


ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


