و خدایی که در این نزدیکیست...
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست...
Easy is to dream every night. ولي پيگيري آن مشكل است * * * * *
Difficult is to fight for a dream...
خوابيدن در هر شب آسان است
ولي مبارزه با آن مشكل است.
Easy is to show victory.
Difficult is to assume defeat with dignity...
نشان دادن پیروزي آسان است.
قبول كردن شكست مشكل است.
Easy is to admire a full moon.
Difficult to see the other side...
حظ كردن از يك ماه كامل آسان است .
ولي ديدن طرف ديگر آن مشكل است.
Easy is to stumble with a stone.
Difficult is to get up...
زمين خوردن با يك سنگ آسان است .
ولي بلند شدن مشكل است.
Easy is to enjoy life every day.
Difficult to give its real value...
لذت بردن از زندگي آسان است..
ولي ارزش واقعي دادن به آن مشكل است.
Easy is to promise something to someone.
Difficult is to fulfill that promise...
قول دادن بعضي چيز ها به بعضي افراد آسان است .
ولي وفاي به عهد مشكل است.
Easy is to say we love.
Difficult is to show it every day...
گفتن اينكه ما عاشقيم آسان است .
ولي نشان دادن مداوم آن مشكل است .
Easy is to criticize others.
Difficult is to improve oneself...
انتقاد از ديگران آسان است.
ولي خودسازي مشكل است.
Easy is to make mistakes.
Difficult is to learn from them...
ايراد گيري از ديگران آسان است.
عبرت گرفتن از آنها مشكل است.
Easy is to weep for a lost love.
Difficult is to take care of it so not to lose it.
گريه كردن براي يك عشق ديرينه آسان است.
ولي تلاش براي از دست نرفتن آن مشكل است.
Easy is to think about improving.
Difficult is to stop thinking it and put it into action...
فكر كردن براي پيشرفت آسان است
متوقف كردن فكر و رويا و عمل به آن مشكل است.
Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt...
فكر بد كردن در مورد ديگران آسان است.
رها ساختن آنها از شك و دودلي مشكل است.
Easy is to receive
Difficult is to give
دريافت كردن آسان است.
اهدا كردن مشكل است.
Easy to read this
Difficult to follow
خوندن اين متن آسان است
Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings
حفظ دوستي با كلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم كلمات مشكل است
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.
| Design By : Night Skin |



