در این سرای بی کسی, کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهیست پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم ام سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

نه که غمگین باشم نه ! اصلا . اسفند که ماه غم نیست همش شور زندگیه . حتی اگه اینهمه سرما خورده باشی و همش سرفه کنی . حتی اگه کسی نباشه عید ببرتت مسافرت یعنی باهاش بزنی به جاده های بهاری بدون فکر کردن به مقصد ! . . . این ترانه با صدای شجریان به درد جاده میخوره شاد باشی و قلبت لبریز حسای قشنگ باشه و تو جاده ای بهاری چشم بدوزی به قطرات بارونی که روی شیشه ماشین میخورن و نمیذارن تصویر روبروتو خوب ببینی اما تو خوب میبینی ! چون قلبت شاده حتی اگه شجریان غم انگیزناک بخونه . گاهی نفست بند میاد از هیجان و میشنوی این اندوهو اما لبخند میزنی به همه چیز . هیچی نمیتونه قلبتو اون لحظه غصه دار کنه حتی این ترانه شجریان ! چقده خوبن این لحظات این چنینی و چه کمند اما مهم اینه که هستند کی مهم نیست مهم اینه که هستند...
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/12/21 7:44 PM توسط بانوی کوچک
|