|
با باد خواهم گفت حکایت نامهربانیت را تا از هر کویی که میگذرد انرا بخواند تا شاید روزی از سر کوی تو نیز بگذرد
و در گوشت بخواند قصه ای را که برایت اشناست به یاد خواهی اورد مرا نگاه یخ زده ام را و روزی را که دنیا را بر سرم خراب کردی به یاد خواهی اورد... به یاد قصه ای خواهی افتاد که نامهربانی تو و سکوت من اخرین برگش بود
به یاد خواهی اورد کسی را که همه دنیای تو بود
قسمهایی که خوردی عهد هایی که بستی و قلبی را که شکستی
همه را به یاد خواهی اورد
با باد خواهم گفت حکایت نامهربانیت را...

|
| |
+
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/23 3:6 PM توسط بانوی کوچک
|